یادمه یکی از دوستام تقربیاْ دو سال پیش یه خانومی رو خیلی دوست داشت و بعد قرنی خلاصه با واسطه کردن این و اون تونست مخشو بزنه و باهاش رفیق بشه.بعد یه مدتی ( حدود ۶-۵ ماه )این رفیق ما از بس عاشق این دختره شده بود و خیلی ذوق و شوق کرده بود هر چی که میشدو هر چی که به هم میگفتن. واسه ما تعریف میکرد. از اونجایی که من هم تو بخش آمار و اطلاعات خراب مرابا کار میکردم و اینکه تو رفاقت چیزی کم نمیذارم. به رفیقمون گفتیم که: (با حالت مودبانه) یه باری یه جایی یه کاری با اون خانوم بکن تا اگه یه ساعتی دیگه از ریختت خوشش نیومد و هوس یکی دیگه به سرش زد.لااقلش کم نیاری.!!!اما حالا چه فایده بقول گفتنی ( نوشدارو پس از مرگ سهراب ) . رفقیمون خیلی وقتا بود که با اون بهم زده بود و دیگه اون با این کاری نداشت. از اون ماجرا یه دو سه سالی میگذره و الان رفیق ما واسه خودش حرفه ای شده. خلاصه دوستان ضد دختری از من به شما نصیحت: شما هم در راه خود استوار باشید و همچون روباه مکر و حیله خود را پیشه ارتباط خود قرار دهید و سپس مانند میخی دو رگه آنچنان بر سر تخته بکوبید که دو فردایی دیگر پشیمان نشوید.
+ نوشته شده در ساعت توسط اهریمن کثیف |