تبليغاتX
THE ANTI GIRL'S GROUP

THE ANTI GIRL'S GROUP

انجمن ضد دختران ایرانی

آرزوی

-----مرگ هم

-------------برایت

-----------------زیادست

با تمام نفرت می گویم مرگ بر تو 

die

+ نوشته شده در ساعت توسط اهریمن کثیف |


سلام بر همه آدمها (منظورم دخترها نیستنا)                            خودشه

می خوام خاطره ای از زندگی خودم رو برای شما عزیزانم بتعرفم.

روزی روزگاری اهریمنی بود که کثیف بود . بعد دلش می خواست یه زید داشته باشه -تیکه- که آدمها بهش حسادت کنن چون خودش اهریمن بود دیگه . خلاصه یه روز که از توی کلبش (منظورم خونمونه ها) آومد بیرون  دید هوای خوبیه . گفت: به به  عجب هوای خوبی امروز باید روز خوبی باشه اینو گفت و راه افتاد وقتی رسید به دانشگاه (اهریمنه دانشجو بود دیگه ) دیدم اوووووففف عجب تیکه ای (عذر خواهی می کنم از ابجی گلم )باسنش داشت شلوار لیشو پاره می کرد وسینه های مامانیشم داشت دکمه های مانتو!!!! نه نه شبیه پیراهن بود رو تیکه تیکه می کرد .صورتش بگم (طلا نگو بلا نگو دختر تن پلا بگو ) یه لب داشت اندازه یه بادوم چشمش چشم گاو دماغش ۱۸ دفعه عمل شده صورتش سفید(ولف تیکه)مثل برف موها های لایت شده  ابروها کمونی تاتو کرده --- هوووووی(پسرها خودتونو سفت نگهدارین)

خلاصه ما هم سر صبحی که خوابمون می اومد چشمامون شد قد کله وزغ و دنبالش راه افتادیم از در دانشگاه ما رو با خودش برد اون کله شهر سرتونو درد نیارم من شده بودم زبل خان    همه جا بودم تا برگشت بهم گفت ااااه چی کار داری منم یه قیافه مظلومانه گرفتم و گفتمم خدا شاهده خسته شدم

بیا این شماره رو بگیر یه زنگ بهم بزن گفت برای چی و از این حرفها تا مخش گذاشتم تو فرغون .......

هفته بعش چهارشنبه بهم زنگ زد بهم زنگ زد گفت چی کار داشتی منم گفتم می خوتم ببینمت باهاش یه قرار گذاشتم و رفتم سر قرار     پدر سگ انگار از همونجا زنگ زده بود قرارو من گذاشتم جا هم من گفتم ولی زیر ۵ دقیقه خودشو رسوند سر قرار    من رفتم     اون اونجا بود با یه مانتوی سفید که همه اساسش افتاده بود بیرون (با عرض پوزش دوباره از مریم خانومی --- خب اینجوری بود دیگه) رفتم جلو دستشو دراز کرد و با خوشرویی دستم و گرفت و گفت کجا می خوای بری عزیزم  .  اینو که بهم گفت دیگه نمی دونستم چی کار دارم می کنم گفتم بریم یه جایی که خلوت باشه و یکذره حرف بزنیم تا با هم آشنا بشیم    بدون برو برگرد گفت خواب بریم خونه یکی از دوستام دانشجوئه و اینجا یه خونه اجاره کرده  هم اون از تنهایی در میاد هم ما با هم کلی می تونیم حرف بزنیم

من و می گی داشتم بال در می آوردم بدنم هم داغ شده بود گفتم چه فکر خوبی بریم من تا شب فریم 

رفتیم تا به خونه دوستش رسیدیم  تو راه بهش زنگ زده بود و اطلاع داده بود  با آغوش باز از ما دعوت کرد که به داخل برویم من هم با کمال اشتیاق به داخل رفتم  واقعا خونه مجردی بود    

روی میز نهار خوری (سه پرس) سیب زمینی سرخ کرده با روغن زیاد و نمک با کمی نان بود .

گفت: بشینین سر سفره درسته کمه  ولی با صفاست دانشجویی دیگه  بعد گفت شما را در دانشگاه دیدم چه رشته ای می خونی منم گفتم کامپیوتر -نرم افزار- گفت : من معماری می خونم خیلی رشتم و دوست دارم و.....................

خلاصه جای اینکه با اون صحبت کنم یک ساعت وخورده ای با این دوستش صحبت کردم

سیب زمینیه خیلی روغن داشت گلوم اذیت شد ولی خیلی با مزه بود

نهارش که تموم شد رفت تو اتاق از دوستش پرسیدم کجا رفت گفت رفت بخوابه گفتم : چی ما یک کلمه هم با هم صحبت نکردیم می خواد بخوابه . گفت : خواب اگه می خوای برو تا نخوابیده 

منم رفتم در رو که باز کردم دیدم جل الخالق عجب چیزی افتاده روی تخت      اول نمی خواستم برم وقتی که داشتم بر گشتم رفیقش بهم گفت برو تریپش اینجوریه طوری نیست راحت باش 

منم دوباره برگشتم داخل اتاق عجب دختر هرزه ای بودا یه تاپ داشت با یه شلوارک سورمه ای رفتم رو تخت پیشش نشستم  برگشت طرف من گفت: چی می خواستی بگی گفتم: می خواستم باهات یه حالی بکنم گفت خواب شروع کن منتظر چی هستی

منم معامله اهریمنی مو آوردم بیرونو حسابی آره.......................

بعد که کارم تموم شد گفت همین   منم تو دلم گفتم کثافت چه پو رو بازم می خواد منم کم نیاوردم گفتم بزار برم از تو یخچال یه آب بخورمو بیام

رفتم از تو یخچال یه لیوان آب تگری و سرد خوردم جیگرم حال اومد   رفتم تو اتق دیدم همونجوری کج روی تخت دراز کشیده دوباره رفتم ووو بله وسطهای کار دیدم  داره گرمم میشه هی به من می گفت چیه چرا قیافت اینجوری شده          دیگه حالم بد شده بود خفن دست از کار کشیدم و بلند شدم از اتاق رفتم بیرون همینجوری پشتم راه می اومدو صدام می کرد کم کم شروع به دویدن کردم اون هم همینجوری دنبالم می اومد و صدام میکرد

از خونه رفتم بیرون و داشتم می دویدم طرف دروازه که یهو به خاطر خوردن آب سرد و روغن زیاد سیب زمینی (آب - روغن) قاطی کردم و رادیاتم جوش آورد .

من   من ؟!؟!؟!؟!؟! صد سال سیاه تنم با تن این دخترهای هرزه برخورد بکنه

من اهریمن کثیف با خدای خود احد بسته ام که تا جان در بدن دارم با هیچ دختری رابطه جنسی نداشته باشم  

     

+ نوشته شده در ساعت توسط اهریمن کثیف |


+ نوشته شده در ساعت توسط اهریمن کثیف |


ای ول دوستان به بنده اشاره می کنن که بنده آماری رو به عرضتون برسونم :

بله  - آمار دختران فراری در ایران :

هر 12 دقیقه یک دختر به علت هایی که در ذیل به عرضتون می رسونم از خانه و کاشانه خویش فلنگ را می بندند.

عوامل ناشی از فرار دختران عبارتند از :

 

1-            نداشتن لوازم آرایشی به مقدار لازم

 

2-                     درک نکردن خانواده

3-            نداشتن خانه با مساحت 2000 متر مربع همراه با جکوزی و سونا

۴-      نداشتن امکاناتی چون .... که چشم دوستاش در آد (بیماری پوزیشن) 

 و...........................................

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا؟    چرا هم خودتو که ارزش خاصی هم نداری اذیت می کنی و هم چند صد نفر   دیگر و .

تا حالا فکر کردین که همین دختر فراری می تونه زندگی چند تا جوون رو به گند و کثافتی که خودش توش گیر کرده بکشونه   

نه! نه؟! فکر نکردین چون فقط تعصبات بچگونه هنوز تو وجودتونه و داره کل بدنتونو هم به گند و کثافت    می کشه  تعصباتتون چیه ( نه دخترا فلانن پسرها فلان جورن دخترا اینور پسرها اونور )همیشه خودمون نخواستیم خودمون رو تصحیح کنیم اشکالات خودمون رو در دیگران یافت می کنیم

حالا بزارین بهتون بگم ضررهای فرار دختر چگونه است :

پارتی های متفاوت دعوت می شه و گند و کثافت به بار میاره (پارتی داریم تا پارتی من خودمم سه بار تا حالا پارتی گرفتم ولی تو هیچ کدوم کار به خرید قرص ضد حاملگی و سقط بچه و دعوا و  ....... نکشیده  ولی زیاد هم جالب نبود ها در حد متوسط بود )

یه دوست پیدا می کنن (دختر ) به الواتی می کشنش - سیگاریش می کنن  

+ نوشته شده در ساعت توسط اهریمن کثیف |


 

این هم عاقبت بعضی از شما دختران :

۱- یا پسر را آنقدر فریب میدین و اذیت میکنین که تصمیم میگیره شما رو بکشه

۲-یا یا اونقدر اذیتش می کنین که سر به بیابون میزاره - یا خودشو حلقاویز می کنه .بعدا تازه بعد از چندین سال (عذاب وجدان که ندارین ) نداشتن دوست پسر یه تیغ میکشین روی شاهرگتونو همه رو راحت میکنین 

اینه.......... فلسفه عشق در این زمونه که شما انسانهای به قول امروزی متمدن و تحصیل کرده  به یه منجلاب پر از کثافت تبدیلش کردین شما شما دخترهایی که هم خودتونو بد بخت میکنین و هم چند تا پسر بد بخت و فلک زده که ای شا.... تیر آهن بره تو ماتحتشون 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط اهریمن کثیف |