سخنان یه دختر ... با مدیر وبلاگ : آخه شما دخترا مگه گم شدین بخواهیم پیداتون کنیم بعد آخه اینم عرضه می خواد اگه بخواهیم دختر رو یه مرغ حساب کنیم من مرغداری داشتم ولی آتیشش زدم چون سود برام نداشت داف برای من ارزش نداره
اگه عرضه ی پیدا کردن ندارید رو خوباش عیب نذارید
من کم پای عشقم واینستادم !
واسه همینه که صدام در اومد !
هنوز هم تا آخرین نفس باهاشم!
صابر عرضه داشت منو پیدا کنه
اگه وقتتو جای این وبلاگ واسه پیدا کردن دختر خوب گذاشته بودی حتمه پیدا کرده بودی 

+ نوشته شده در ساعت توسط اهریمن کثیف |